محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
56
عرفان الحق ( فارسى )
تكليف نيست . جلال الدين رومى گويد ؛ جمله حيوان را پى انسان بكش * جمله انسان را بكش از بهر هش آنچه گفتم مجملى بود باقى را از دفتر عقل بايد خواند و ادراك نمود . از خدا خواه هرچه مىخواهى * عقل و اخلاق و علم و آگاهى اما زهد بمعنى تركست از هرچه نفس در او راغب بود و خلق او را طالب . و اهل حقيقت گويند : زهد بغض دنياست و اعراض از ما فيها بعضى گويند ترك راحت دنيوى است بطلب راحت اخروى . جنيد عليه الرحمة گويد زهد خلو بدن است از دنيا و خلو قلب از طلب آن . و گفتهاند زهد از آمال دنيوى مردن است نه نان جو خوردن و با لباس كهنه بسر بردن . و زاهد كسى است كه نه از وجدان شيئى خرم شود و نه از فقدان شيئى درهم . و زهد آنست كه درويش هرچه ندارد حق خود نداند و آن را نخواهد و هرچه حق او است بداند مىرسد . و زاهد ترك دنيا كند بجهة عقبى و عارف ترك عقبى كند بطلب خدا . اما عاشقى زين هر دو حالت برتر است . دنيا و آخرت را چيزى نداند كه ترك كند بلكه به يادش نماند . چنان كه بايزيد گويد : توفيق هر صفتى را يافتم مگر زهد . زيرا كه زهد ترك ميل است از چيزى و دنيا را پيش من قدرى نبود كه ترك كنم و اين توفيق را دريابم . صفى را بگوئيد زهد را بگذار ، درويش را با زهد چه كار ؟ درويش چه دارد كه رها كند ، چه خواهد كه ترك گويد ؟ تا زنده است از حيات بىخبر است